گل منی
نداره نه می تونه بیاره
دل ها همه بی قراره عشقن
اما عشقه که واسه تو بی قراره
هیچکی مثل تو نمی تونه
نمی تونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو می تونه برسونه
بخوانید و گوش کنید
نداره نه می تونه بیاره
دل ها همه بی قراره عشقن
اما عشقه که واسه تو بی قراره
هیچکی مثل تو نمی تونه
نمی تونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو می تونه برسونه
نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی
این دفعه دیگه بر نگرد تو واسه ما یار نمی شی
نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش
تموم کن این قائله رو نمک رو زخم نپاش
همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیره منه
نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه
بازم دارم می بخشمت این اشتباه آ خره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره
تنها جای پر کشیدن قفسه
حالا که سکوت ما نمی شکنه
بین ما فاصله فریاد می زنه
زیر سقف این زمستون کبود
تو بگو گناه من یکی چی بود
یه دفعه قلبا همه سنگی شدن
پس بده دوباره چشماتو به من
میون این آدمای آهنی
نباید تو هم دلم رو بشکنی
ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی
حتی به گریه من گوش نمی دی
دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیونتم
رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز
دستای کیو گرفتی زیر بارونای پاییز
می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
خزونم داره می ره نموند برگی رو درختا
من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته
می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون
نیایی با خاطراتت سر می ذارم به بیابون
به تو و چشمای روشنت قسم
با ترانه های آفتابی تو
می تونم به صبح فردا برسم
این همه خاطره رو چکار کنیم
نمی تونیم که از اونا بگذریم
واژه ی شلوغ شعر من تویی
بیا تا آخر خط با هم بریم
واسه ی چی می خوای که تنهام بذاری
چرا باید تو رو از یاد ببرم
یادمه یه روز نشستی روبروم
گفتی که محاله از تو بگذرم
خاطره های در به در
دوباره شونه های من
چتری برای دو نفر
دوباره باج بی کسی
به اونکه موندنی نبود
یکی مثل تو بی وفا
دشمن این دل حسود
بعد تو عادتش می دم
به روزگار بی کسی
تو هم مثل فرشته ها
به داد من نمی رسی
حرفاش توی مغزم می پیچید
یاد آوری حرفاش چنان آتشم می زد که گلوم می سوخت
پشتم می لرزید و وحشت زده زیر آوار غمش له می شدم
این بار از خودم هم متنفرم و زیر آوار راه فراری نمی بینم
چطور آن همه زیبایی و محبت اسیر زندان سرد شد و با بی تفاوتی
خاموش شد.
نفهمیدی چطور قلبم پاره پاره شد ودم نزدم
بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سر گشته و حیران
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم؟
ای که تو دادی جانم
گو به من تا کی بمانم؟
آدمی چون آدمک مخلوق سر گردان
میره یه گوشه ی پنهون می شینه
اون جا رو مثل یه زندون می بینه غم تنهایی اسیرت می کنه
تو بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من ویار
نمی خوام روزی برسه که بهم بگی دوست ندارم .
چون اون موقع به مرگم و نابودیم رازی شدی ،
پس اگه رازی نمیشی من بمیرم بزار برو از پیشم و بهم نگو ...
تا خودت راحت بشی .
من که عاشقانه همچنان دوست دارم .
من نه به مرگ رازی هستم و نه تنهات میزارم ،
تنهایی و انتظار بد تر از مرگه ...
تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو می گه
مدتی بود حس می کردم
که دلت یه جا اسیره
پشت پا زدی به بختت
کی واست جز من می میره
تو می گی یه وقت یا گاهی پیش می یاد یه اشتباهی
نه دیگه دیگه نمی شه واسه تو نمونده راهی
دیگه دیدنم محاله
دیگه برگشتم خیاله
سزای کارت همینه
دل از اون نگات بی ذاره
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم
پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو می دونی
اگه امشب بگذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه؟ تو می دونی
با صدای:فریدون فروغی
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .
اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار .
بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد .
از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .
وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند
|
ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست کسی در نظرم نیست جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست مرا یار دگر نیست قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید دلت از همه رنجید از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید دلت از همه رنجید من مثل تو از دست همه رنج کشیدم به جز غصه ندیدم یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم لب تشنه دویدم
| ||||
|
براي فهميدن ارزش ده سال : از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرس براي فهميدن ارزش چهار سال : از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس . براي فهميدن ارزش يک سال : از دانش آموزي که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس . براي فهميدن ارزش نه ماه : از مادري که نوزاد مرده به دنيا آورده بپرس. براي فهميدن ارزش يک ماه : از مادري که نوزاد زود رس به دنيا آورده بپرس . براي فهميدن ارزش يک هفته : از سر دبير يک روزنامه هفتگي بپرس. بري فهميدن ارزش يک ساعت : از عشاقي که در انتظار يکديگر به سر مي برند بپرس . براي فهميدن ارزش يک دقيقه : از شخصي که قطار ، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده است بپرس . براي فهميدن ارزش يک ثانيه : از باز مانده يک تصادف بپرس . براي فهميدن ارزش يک دهم ثانيه : از شخصي که در المپيک مدال نقره آورده بپرس . براي فهميدن ارزش يک دوست : از کسي که آن را از دست داده بپرس .
|
|
|
| |||||||||

وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .
عشق محال

